فرمانده گردانمون بود ، خدارحمتش کنه؛ شهید شد ، میگفت اگه تو یه شهر همه دنبال منافع خودشون باشن اون شهر میشه جنگل ! هرکسی چنگ میندازه تو سفره بغل دستیش برای یه لقمه بیشتر ! میگفت اما جبهه برعکسه، هرکی بیاد توش باید اول ساک منافعش رو بزاره زمین و جونش رو بگیره کف دستش. برای همین جبهه عین یه باغ ، پرنده درست میکرد ، این پرنده ها هم با این سنگرها یه بهشت ساخته بودن،وقتی داشت شهید میشد گفت: این دنیای جنگلی بمونه دست اهلشُ، این بهشتِ باصفا هم مفتِ چنگِ ما !
اینُ گفتُ چشماش رو بست …
جنازه ش هم همونجا موند ،
زیر اون آتیش ،
جنازه خیلی ها جاموند …

#خداحافظ_رفیق